تبليغاتX
zendegi va farhang

 

 

                           

 

 

 

شوخی ها و آدم ها

شوخی های مردانه ، شوخی های زنانه

همان‌طور که  حدس می‌زنید، مردها بيشتر از شوخي‌هاي پرخاشگرانه استفاده مي‌کنند و همان‌طور که حدسش را نمي‌زنيد شوخي خودشکنانه هم در مردها شایع‌تر است، اما در شوخي‌هاي ديگر تفاوت چندانی بین زن و مرد وجود ندارد.

زنان عمدتا دوست دارند که مردان، مولد یا آغازگر شوخي باشند و مردان عمدتا دوست دارند که زن‌ها پذیرندة شوخي‌هايشان باشند.

مردها گاهي براي تحقير ديگران از شوخي استفاده مي‌کنند؛ يعني گاهی شوخي را ابزاری برای يک توهين خودماني مي‌دانند، چيزي شبیه شوخي‌های پرخاشگرانة خودمان، اما به ندرت از شوخی براي تحقير ديگران استفاده می‌کنند.

يک تفاوت پايه‌اي بین مردان و زنان است که مردان عمدتا براي رقابت با سایر مردان از شوخی استفاده می‌کنند، اما زنان عمدتا براي پيوند با زنان ديگر.

«مردان بامزه جذاب ترند». اين جمله بديهي را نيلسون به زبان علمي تبيين کرده است. او می‌گوید مردان شوخ‌طبع دو ویژگی مهم دارند: اول این که، خلاق هستند و دوم اين که، چشم‌انداز مضاعفی دارند.

يعني هم از ديد خودشان به قضایا نگاه مي‌کنند و هم از ديد شوخي شونده. نیلسون تأکید دارد که: «این دو  صفت به ويژه براي زنان بسیار جذاب است»

جالب است بدانيد که در يکي از روش‌هاي رايج درمان افسردگي، موسوم به شناخت درماني، يکي از اهداف مهم درمانگر، ایجاد تغيير در نوع نگاه فرد افسرده به جهان است. شناخت‌ درمانگران از شوخي براي تأمین این منظور استفاده مي‌کنند

 


شوخي‌ها، انواع و اقسام                                  

                         

1. شوخی خود فزاینده

مثلا يك فرد با قيافة معمولي به دوستش مي‌گويد: «لامسب اين خوش‌تيپي هم شده دردسر براي ما

2 ـ شوخي`پیوند دهنده

 اين شوخي، بدون اين كه ما يا ديگران را بالا و پايين ببرد، رابطه را محكم‌تر مي‌كند. مثلا وقتي از دو هنرپيشة مرد كه زياد با همديگر همبازي شده‌اند با شيطنت به يك زوج سينمايي تعبير مي‌كنيم، از اين شوخي استفاده كرده‌ايم.

3. شوخی پر خاشگرانه
شوخي‌هايي كه با به كاربردنش طرف مقابل را تحقير مي‌كنيم. مثال‌هايش متأسفانه زيادند. وقتي توي يك جمع، كسي به شما مي‌گويد «گدا» و بعد كه ناراحت مي‌شويد مي‌گويد «شوخي كردم بي‌جنبه!»، دو بار از شوخي پرخاشگرانه استفاده كرده است.

4 ـ شوخي خود شکنانه
 مثلا: «ما سگ شما نيستيم دوستان».

مي‌شود حدس زد كه شوخي‌هاي اول و دوم، شوخي‌هاي سالم و سومي و چهارمي ناسالم هستند. و البته مي‌شود با توجه به اين دسته‌بندي آدم ها را هم روان‌شناسي كرد:

شوخي‌هاي خودفزاينده: اين آدم‌ها نگاه شوخ طبعانه به زندگي دارند. از شوخي براي مقابله با استرس و غمگيني استفاده مي‌كنند. اضطراب كمتري دارند. برون‌گرا، صادق، سرزنده، داراي عزت نفس بالا و البته خوش‌بين هستند.

شوخي‌‌هاي پيونددهنده: اين آدم‌ها، هم خوب شوخي مي‌كنند هم زياد! بيشتر از ديگران لطيفه مي‌گويند. دوست دارند جمع را سرگرم كنند. اين آد‌م‌ها هم اضطراب و افسردگي كمتري دارند.

 

 

 شوخي‌هاي خودشكنانه: آدم‌هايي كه با شوخي خودشان را تحقير مي‌كنند، افسردگي و اضطراب بيشتر دارند. جالب است كه اين آدم‌ها خصومت و پرخاشگري را هم بيشتر تجربه مي‌كنند، البته احتمالا به صورت پنهان. اين افراد، عزت نفس و صميمت پايين‌تري دارند و از حجم حمايت اطرافيان، چندان راضي نيستند. (رجوع كنيد به ستون «شوخي روي نمودار»)

شوخي ايراني: تنها اشاره‌اي كه به شوخي در تحقيقات ايراني شده است، مربوط به هيجان‌جويي دانشجويان تهراني در خوابگاه است. هم دختران و هم پسران دانشجو، در ده اولويت اول هيجان جويي‌شان، از شوخي با يكديگر نام برده بودند.

ما ايراني‌ها آستانة خنديدن بالاتري نسبت به كشورهاي غربي داريم. يعني ما را ديرتر و دشوارتر مي‌توان خنداند. زبان فارسي تبديل به يك زبان ادبي و پر از ايهام شده است، بستر مناسبي براي استفاده و سوءاستفاده در قالب شوخي است. مي‌گويند از هر صد جملة فارسي، شصت جمله كژتابي دارد، يعني مي‌توان از آن برداشت‌هاي گوناگون كرد.

 

جمله‌های داغ
رابرت فراست: شوخی، دلنشین‌ترین نوع بزدلی است.
مارک تواین: شوخی، ریشه‌اش شادی نیست. ریشه‌اش غم است. گمان نمی‌کنم توی بهشت، خبری از شوخی باشد!
ارسطو: ریشة شوخی، شگفتی است.
فرانسیس بیکن: تخیل، این امکان را به آدم می‌دهد که خودش را در موقعیت‌های غیر واقعی تصور کند و شوخی، این امکان را به آدم می‌دهد که موقعیت‌های واقعی زندگی را قابل ‌تحمل کند.

 

 

+ نوشته شده توسط شکوفه کریم زاده در و ساعت |
+ نوشته شده توسط شکوفه کریم زاده در و ساعت |

هيچ يك از جوامع در حال گذار (از سنتى به صنعتى) نمى توانند خود را از برقرارى ارتباطات مصون و محفوظ دارند لذا تنها كارى كه در اين زمينه مى توان انجام داد نحوه برخورد و نوع پذيرش فرهنگ و هنجارهاى ساير جوامع در جامعه است.
وقتى به چهره ها دقيق مى شوى، آن چه نمايان است، فقط تقليد و پذيرش فرهنگ و الگوى غربى توسط برخى دختران و پسران جوان جامعه و حتى بعضا مردان و زنانى ميانسال است كه ظاهر خود را با انواع مدل هاى خارجى و به اصطلاح فرنگى پيرايش كرده اند. در حقيقت، نوع پوشش، مدل مو، طرز رفتار و به طور كلى ظاهر افراد جامعه اعم از مرد و زن هر قشرى از اجتماع، همچون ساير روابط و مناسبات انسان ها با همديگر، مبتنى بر اصول خاصى است كه با توجه به ارزش ها و هنجارهاى مورد قبول جامعه متفاوت و متمايز مى شود
.
چرا گرايش؟
برخى از جامعه شناسان و رفتارشناسان اجتماعى معتقدند: "قرار گرفتن جامعه در مرحله گذار، عامل اصلى جذب جوانان به الگوها و هنجارهاى غربى است، زيرا چنين استنباط مى شود كه هر جامعه اى براى طى كردن يك مرحله از دوران تحول، خواه ناخواه بايستى پذيراى آسيب هاى اجتماعى، به تعبير ما -و هنجارها- به تعبير ديگر جوامع- باشد
.
به هنگام ورود هر كالايى همواره فرهنگ مصرف آن نيز وارد مى شود و اگر چنان چه ما نتوانيم فرهنگ خودمان را با آن فرهنگ وارداتى تطبيق دهيم آن گاه دچار بحران فرهنگى خواهيم شد. لذا تنها راه براى جامعه به جهت مصون ماندن از فرهنگ وارداتى، خنثى نمودن آن به نحوى است كه مطلوب و ملموس براى افراد جامعه باشد
.
اما برخى ديگر از آسيب شناسان اجتماعى مى گويند: "عامل اصلى پذيرش فرهنگ خارجى در ميان جوانان و ساير اقشار جامعه، ناشى از ضعف فرهنگى خودمان است. يعنى، آن طور كه بايد و شايد نتوانسته ايم فرهنگ اصيل و قدمت چند صد ساله آن را به جامعه امروزى بشناسانيم و جوان جامعه در اين بين دچار چند فرهنگى مى شود و نهايتا به آن سو مى رود كه برايش جذابيت و شيفتگى بيشترى داشته باشد
."
متاسفانه بسيارى از جوانان ما به راستى تحت تاثير فرهنگ غرب قرار مى گيرند و ارزش ها و هنجارهاى آنان را مى پذيرند و الگوى خود قرار مى دهند. اين موضوع ناشى از ضعف ترويج برنامه ها و سياست فرهنگى كشور است. زيرا هيچ گاه نخواسته ايم از در مسالمت با قشر جوان وارد بحث شويم و آنان را متقاعد به ناهنجارى هاى فرهنگ غرب سازيم! چون هنوز جوان ما نمى داند كه با تبعيت از الگوهاى غربى دچار نابسامانى مى شود
.





سنت ها ريشه عميق در جامعه دارند ولذا، بزرگ ترها و پا به سن گذاشته ها معتقدند بايد به اين سنت ها احترام گذاشت و به همان سبك و سياق گذشته رفتار نمود، اما جوان امروزى در جامعه اى زندگى مى كند كه مدام در حال تغيير و تحول است و بنابراين هرگز نخواهد توانست در برابر رويدادهاى عصر حاضر بى تفاوت باشد
.
با ترويج فرهنگ مدرن و نفوذ آن در تمامى نهادهاى جامعه دو گونه فرهنگ رو در روى يكديگر قرار مى گيرند فرهنگ سنتى و فرهنگ متجدد، كه تقابل اين دو فرهنگ باعث تضاد در ميان اجتماع و در خانواده ها و اقشار مختلف آن مى شود
.
پيشرفت فن آورى به همراه گسترش شبكه هاى ارتباطى و تمايل بشر براى داشتن زندگى هم جهت با اين حركت و توسعه در ترويج مد و تسهيل روند آن سهم به سزا داشته اند. در كشورهاى در حال توسعه، اغلب پيروى از شيوه و سبك زندگى در غرب ملاك شناسايى پديده "مد" مى باشد و در كشورهاى غربى تقليد از شخصيت هاى شناخته شده و محبوب و استفاده از توليدات شركت هاى بزرگ و معتبر، اساس "مد" را تشكيل مى دهد
.
مد روز

اما آن چه مشخص و آشكار است همانا تخريب فكرى و روحى برخى جوانان جامعه توسط پديده مدگرايى مى باشد كه متاسفانه اين قبيل جوانان با تبعيت و اطاعت از روش ها و سبك و سياق الگوهاى ديگران، به مرور دچار تضاد فرهنگى خواهند شد و همين چند فرهنگى انتخاب را براى آنان مشكل مى سازد. "مد" هم چون خوره اى به جان جوانان افتاده و دست بردار نيست .

+ نوشته شده توسط شکوفه کریم زاده در و ساعت |

+ نوشته شده توسط شکوفه کریم زاده در و ساعت |
 این میان طنز تلویزیونی شبانه ماه رمضان ، به لحاظ تعداد بیینده رواج بی رقابتی در مقایسه با سایر برنامه های تلویزیونی در میان مردم داشته و به نوعی توانسته سرگرمی مناسب و نسبتا شادی را برای اوقات مردم داشته باشد.
البته چندین سال است که نوع سریالها با سالهای پیش تفاوتی عمده داشته و هر کدام از آنها به موضوعات خاصی می پردازند و سعی کردند در زمینه های متنوع همانند مذهب ، خانواده بپردازند، در این میان تنها سریالی که فضایی طنز آلود دارد سریال یک وجب خاک است که از شبکه سه پخش می شود.
یک وجب خاک وقتی مراحل تصویربرداری را سپری می کرد به نام مجموعه تلویزیونی "نقشی بر زندگی" شناخته شده بود ولی بعدها بخاطر محوریت داستان به "یک وجب خاک" که بخاطر پول همه رو مجبور به دروغ گفتن و حیله گری می کرد ، تغییر نام داد.
این مجموعه مسیر تحول فردی را به تصویر می کشد که او در اثر برخورد با موانعی دچار تزلزل می شود.
در این مجموعه ، طبق معمول آدم های خوب با دنیای ساده و خانه قدیمی و توقعات انسان دوستانه شان مدام مورد آزار واذیت « آدمهای بد» قرار می گیرند .داستان مجموعه یک وجب خاک چیزی جز این ندارد و همه موضوعات و موقعیتهایش با هدف ایجاد این تقابل با مرکزیت یک معما شکل گرفته است .
نوع بازی بازیگران در این قسمت بسیار تصنعی است و از همه بدتر اینکه با چند دیالوگ ساده مشخص می شود که این دو پسر شباهت های فراوانی با هم دارند آنقدر این ماجرا کودکانه برگزار می شود که هر تماشاگر ساده پسندی هم از این روایت بد فیلم دچار حیرت می شود .
دلایل ساخت این سریال را باید در موقعیت بهتر سریال زیر زمین دانست چرا که موفقیت سریال زیر زمین در جذب مخاطب و به عنوان موفق ترین سریال مناسبتی سال گذشته باعث شد تا ، سازندگان آن سریال در فکر ساخت سریالی با همان فرمول باشند که نتیجه کار یک وجب خاک شد . با این تفاوت که این سریال فاقد بسیاری از نقاط قوت مجموعه قبلی است و تبدیل به یکی از ضعیف ترین کارهای مناسبتی ماه رمضان امسال شد .
این مجموعه بخاطر اینکه تنها سریال طنزآمیز امسال است ، باعث شده بود که بسیاری این سریال را شانس اول در میان مجموعه های امسال بدانند .
در چند قسمت اول هم تقریبا وضع به همین منوال بود اما ، با گذشت یک هفته شوخی های تکراری که یا برگرفته از کارهای طنز رضا عطاران بود و یا شباهت به سریال سال پیش عبدالعلی زاده یعنی زیر زمین می داد ، باعث شد که تا حد زیادی یک وجب خاک قافیه را به سایر رقبا ببازد و یکه تازی خود را در همان چند قسمت اول واگذار کند . در حال حاضر نیز بیشتر رتبه سوم در میان سریالهای اغماء و میوه ممنوعه داشته باشد.
دلیل کسب رتبه سوم این مجموعه نیز در دوران تولید و تصویربرداری می باشد که زمان مناسبی را برای تولید بهتر نداشت. به طوری که مسئولان شبکه سوم با اضافه کردن عوامل جدید به گروه سعی در جمع کردن هرچه سریعتر کار دارند. این در حالی است که جذابیت این مجموعه هرچه به اواخر ماه رمضان نزدیک می شویم به دلیل شتابزدگی در ساخت سریال کمتر می شود.
عدم شخصیت پردازی منسجم و اتفاقات ریز و درشتی که تنها برای سرهم بندی داستان در پی هم می آیند مهمترین مشخصه این سریال است . بر خلاف زیر زمین که در انتخاب بازیگران و نوع پوشش و محل زندگی شان دقت بسیاری به کار رفته بود اما در یک وجب خاک به هیچ وجه این مسائل رعایت نشده است .
به طور مثال خانواده افشاری به عنوان خانواده ای پایین شهری معرفی شده اند که با حداقل ممکن روزگار می گذرانند اما ، نوع پوشش افشاری با نقش آفرینی رضا بابک که در کل برای این نقش مناسب نیست و یا نوع پوشش همسرش با مانتوهای گرانقیمتی که می پوشد و تزئینات گران قیمتی که در خانه آنها موجود است بیشتر یادآور خانواده ای متوسط رو به بالای شهری است .
ساده و بی ریا بودن افشاری و اعتماد بیش از اندازه او به دامادش شاید باور پذیر باشد اما درباره فرزندانش چندان باور پذیر نیست . خصوصا اعتماد بی دلیل آنها به مهندس دروغین که در برابر فرزندان تحصیلکرده افشاری گاف هم زیاد می دهد، و یا همین رفتارها تماشگران را به دروغ ، حیله و مکر دعوت می کند ، چرا که عامل موفقیت همین شخص در دروغگویی او بوده است.
همین نکات باعث می شود که حساسیت نقد پردازی به سریال‌های ماه رمضان به‌دلیل تداوم حس بینندگان بیشترشود ، چرا که در هر شب و ساعات پخش آن در زمانی که بیشتر مخاطبان پای تلویزیون نشسته‌اند و همچنین موضوعات و تاثیر این نوع رفتارهای حیله گری و زیرآب زنی همیشه حساسیت‌برانگیز بوده‌اند.
ولی آنچه موجب افزایش نقد این سریال ها به‌ویژه با سریال‌های امسال ماه رمضان می شود ، رشد آفتی است که گریبانگیر سازمان صداوسیما شده و آن هم عام زدگی است.
درحقیقت محور همه این جبهه‌گیری‌ها آن است که تلویزیون در ساحت برنامه‌ریزی از حوزه اندیشه کمتر بهره می‌گیرد و درست مانند عوام‌الناس که راجع به هر موضوعی، حق‌به‌جانب اظهارنظر می‌کنند.
حتی این عوام‌زدگی در روند ساخت سریال‌ها هم تسری یافته و با وجود مشخص بودن زمان‌هایی چون رمضان، نوروز، محرم یا... همه دست‌اندرکاران ترجیح می‌دهند، تولید را موکول به دقیقه 90 کنند تا به‌جای تکیه بر فکر و اندیشه، تنها تابع احساسات لحظه‌ای خود، کار را پیش ببرند و اتفاقا این نکته را با افتخار بیان می‌کنند، غافل از این‌که رسانه ملی که بر این ملی بودن خود می‌بالد، عرصه بروز احساسات فردی و گروهی و سلیقه‌ای نیست.
طنزپردازی آن هم در تلویزیون به دلیل این همه محدودیت‌ها کار چندان ساده‌ای نیست. اگر هنرمندی با رعایت همه این اصول بتواند دیگران را بخنداند، طناز است و از همین رو خلاقیت مهمترین خصیصه‌ چنین هنرمندی است.
طنز و مزاح یکی از نیازهای اصلی زندگی ماست؛ بخصوص در دنیای امروز که جدیت و دغدغه‌های گوناگون دست از سر زندگی‌های ما بر نمی‌دارد و قدرت و توانایی طنز‌پردازی و خندیدن همراه دیگران از نشانه‌های یک شخصیت سالم و یک خانواده و حتی یک جامعه سالم است.
طنز در هر قالبی باید سبب رشد فکری جامعه را فراهم کند و باعث بدبینی نشود. طنزی که در رسانه‌ای مانند تلویزیون به مخاطب ارائه می‌شود، همراه لحظه‌های زندگی افراد جامعه است و بخشی از خاطره جمعی آنها و بهانه‌ای برای گفت‌وگوهای مفرح آنها با یکدیگر.
طنز، هنر ارتقا دادن ارزش‌هاست نه به قهقرا کشیدن آنها و ابزاری است برای فرهنگ‌سازی.
اینجاست که وقتی انعکاس سریال‌های طنز تلویزیونی را در کوچه و بازار و مدرسه و دانشکده می‌بینیم، حسرت می‌خوریم کاش برنامه‌های خلاقانه‌تری را شاهد بودیم.
یک وجب خاک بدون شک تماشگران زیادی دارد ، اما دلیل وجود این تماشگران ، طنز خوب یا داستان قوی آن نیست ، بلکه دلایل آن را باید در زمان پخش و عادت ببننده به تماشای تلویزیون جستجو کرد .
موقعیتهای طنز ، حوادث و رویدادهای داستانی و درگیری و آدم های خوب و بد همه و همه در یک وجب خاک از پیش لو رفته اند و تماشگر به راحتی می تواند پایان آنها را حدس بزند و یا موقعیتهای خنده دار بعدی را پیش بینی کند .
این مساله مسلماً ارزش و کیفیت اثر را پایین آورده و از فدرت درگیری سازی و موثر آن را با بیینده کاهش می دهد .
شاید بزگترین دلیل تماشای این سریال تا حدودی به تصویر کشیدن فضاهای صمیمی و زندگیهای بی رنگ و ربای محله های قدیمی و ادمهایی که هنوز مناسباتشان خیلی امروزی و مدرن نشده است باشد.
در آخر باید گفت ، اکنون که صداوسیما توانسته است در ساعاتی که روزه داران و مردم مسلمان کشورمان بلافاصله پس از افطار گوش به زنگ و چشم انتظار دیدن مجموعه های تلویزیونی هستند، خود را شریک دقایق و ساعات آنها کند و تاثیراتی غیرقابل انکار بر مخاطب میلیونی خود داشته باشد، جای آن دارد که بیش از اینکه هست، برای تولید فیلمنامه های محکم و آثار قابل قبول سرمایه و وقت بگذارد و ارزشمندی چنین اتفاقی را بیشتر حس کند.
+ نوشته شده توسط شکوفه کریم زاده در و ساعت |